تبليغاتX
ماکارونی

ماکارونی

امروز



  سال نوتون خیلی مبارک 

   

نظر هم یادتون نره لطفآ

 

کوچیک همتونم...


نوشته شده توسط پسر بابا و دختر بابا در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384

 لينك مطلب      

منم دعا کنید یکی پیدا شه دوستش داشته باشم...صادقانه...

 

هنوز چند ساعتی باقی مانده ….

 

هنوز برای خاطره شدن وقت هست ….

 

هنوز می شود خندید ....

 

                                   تا تنها اشک ها را به یادگار نگه نداریم ….

 

 

- ....

 

- امسالم گذشت …. مثل پارسال …. مثل دیروز …. مثل امروز …. خوبیه زندگی اینه که می گذره ….!!

 

  هیچ وقت امسال و فراموش نمی کنم ....

 

  سالی که یاد گرفتم دوست داشته باشم ....

 

  سالی که تو رو پیدا کردم ....

 

  سالی که یه نفر تمام زندگیم شد ....

 

  سالی که مسیر زنگیم و عوض کرد ....

 

- امروز توو خونه تکونیه دلم .... درست پیشه تو .... یه جا باز کردم برای امسال ....

 

- از چشم های تو آموختم ....

 

                  که چگونه عاشق باشم ....

 

                                 برای بودنت، سپاس ....

 

- بذار تا امسال تموم نشده ..... یکبار دیگه بهت بگم:

 

« دوستت دارم » .... یه عـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــالمه ....

- سال نو مبارک

 

          امیدوارم به تمام آرزوهاتون برسید

 

لحظه تحویل سال .... سر سفره هفت سین .... دعا یادتون نره ....

 

 

 

اینم پست آخر .... برای سال 1384


نوشته شده توسط پسر بابا و دختر بابا در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384

 لينك مطلب      

حالم بده ...اخه کسی منو دوست نداره

  الان که دارم این مطالب رو می نویسم حالم اصلا خوب نیست احساس می کنم توی تاریکی

 گرفتار شدم و به هر طرفی که می رم با دیوار روبرو می شم. لحظات خیلی سختی رو می

 گذرونم الان تنها حرفی که ذره ذره وجودم فریاد می زنه اینه : « کاش لحظه مرگم امشب

بود... » (به قول سرنا) . حالم خیلی بده هیچ وقت به این بدی نبودم ... این روزها خیلی بهت

احتیاج دارم اما تو مثل همیشه نیستی...امروز عصر رفتم بیرون طبق معمول تنهای تنها ...

بارون نم نم می بارید وصدای کلاغ های سیاه و غمگین هم شنیده می شد دلم خیلی گرفت

 دلم می خواست راحت اشک بریزم و فریاد بزنم اما دیگه حتی چشمام هم منو یاری نمی

 کنن...الانم خیلی دلم گرفته یه چیزی توی دلم سنگینی می کنه یه چیزی که باعث می شه

 نفس کشیدن واسم سخت ترین کار دنیا باشه....حالم بده......خیلی بد.....احساس می کنم

 تبدیل به یه سایه شدم....پوچ پوچ...توی ذهنم پر از سوال بی جوابه....نمی دونم چرا اینطوری شد...نمی دونم...


نوشته شده توسط پسر بابا و دختر بابا در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384

 لينك مطلب      

نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

من و تو تا نفس باشه من وتو

من و تو تا قفس باشه من وتو

من وتو حرفمون حرف هوس نیست

اگرم از هوس باشه من وتو


نوشته شده توسط پسر بابا و دختر بابا در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384

 لينك مطلب      

هدیه به تو...میمون

 
اولین بار که خواستم تورو ببینم ...

واااااااااااااااااااااااای ٬ تو دلم کوه آتشفشان بود

اگه روز اول میدونستی که اینجوری میشه ٬ اصلآ خودت رو نشون نمی دادی

وقتی که دیدمت ٬ وقتی که باهات حرف زدم ٬ انگار دارم با فرشته خدا حرف

میزدم...

از اون روز همش تو فکر اینم که هدیه ای بهت بدم که لایقت باشه

عشق گفت من را هدیه کن ٬ گفتم تو لیاقت او را نداری

دل گفت من را هدیه کن ٬ گفتم تو در برابرش پشیزی بیش نیستی

نفس گفت من را هدیه کن ٬ گفتم تو در برابرش اندک نسیمی هستی

جان گفت من را هدیه کن ٬ گفتم تو ارزش یک نفس او را هم نداری

زندگی گفت من را هدیه کن٬ گفتم که تو را او به من هدیه کرده ٬ مگر

میشود هدیه را برگرداند...

روح آمد گفت من را هدیه کن ٬ گفتم روح من اوست ٬ چگونه خودش را به

خودش هدیه کنم...

گوهری گفت من را هدیه کن ٬ گفتم تو سنگی بودی که دست تقدیر تو را

اینگونه کرد ٬ نه توهم بی ارزشی

اشک آمد و گفت من را هدیه کن ٬ من آه عشقی هستم که از ضلال ترین

آفریده خداوند یعنی دل برآمدم ٬ در سرمای تمیز عشق به قطره ای تبدیل

شدم ٬ در برق یک نگاه عاشقانه و پاک درخشیدم ٬ به روی گونه ای مجنون

غلطیدم و به روی شانه او چکیدم ...

آری اشک بهترین هدیه ای است که برایت میفرستم ...

برای تویی که کل زندگی من را در یک کلمه خلاصه کردی


نوشته شده توسط پسر بابا و دختر بابا در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384

 لينك مطلب      

این یکی تقدیم به سمیرا ...آخه تا بیاد نظر هم میده... ممنون سمیرا

 
یادت میاد اون شب بهم گفتی اسم یک ستاره رو

گذاشتم اسم تو ٬ باهاش حرف میزنم...

حالا میخوام من یه چیزی بهت بگم

وقتی که از تو دورم ٬ انقدر دلم میگیره و غمگین

میشم که ستاره های آ سمون دلشون میشکنه

مییان پایین ٬ دورم رو میگیرن و دلداریم میدن

منم خیلی دلم میخواد رو یک ستاره اسمت رو

بذارم و باهاش حرف بزنم ولی...

هیچ ستارهای رو نمیبینم که لیاقت داشته باشه

اسم قشنگت رو روی اون بذارم و باهاش صحبت

کنم ...

اصلا میدونی چیه؟؟؟؟؟

سمیرا من یکی هست که هیچ مخلوقی نمیتونه

مثه اون باشه٬ واسه من

پس پسر شجاع میخواد حرفای دلش رو فقط بخودت بگه

راستی یه چیزی یادت نره

...خیلی می خوامت...


نوشته شده توسط پسر بابا و دختر بابا در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384

 لينك مطلب      

واسه کسی که بیاد قلبمو ورداره ببره..... پس کی میاد...؟؟؟؟؟؟

   

عشق ِمن! مهربونم!؟؟؟؟؟؟؟؟  شما میدونید کیه

ازآخرین باری که دیده بودمت تا الان خیلی تغییر کردی...خیلی....

اونقدر که وقتی کنارت بودم وقتی حرفات رو می شنیدم احساس می کردم....چقدر بچه

ام...چقدر در مقابلت حقیرهستم....و تو چقدر روح بزرگی داری....باورت می شه؟ برای اولین

بار احساس کردم چند سال ازت کوچکترم.

حرفات رنگ و وبوی دیگه ای داشت...نمی دونم اما...

احساس می کردم توی این مدت که از هم بی خبر بودیم انگار تو چند سال بزرگتر شدی و من

چند سال کوچکتر...

اونقدر عاقلانه و محکم و مطمئن حرف می زدی که من واقعا کم آوردم....از اینکه بعده خدا

تورو دارم... از اینکه تکیه گاهی مثل تو دارم خدا رو هزار مرتبه شکر می کنم....از اینکه تو

رو دارم، کسی که از خودم خیلی محکمتره و در کنارش احساس امنیت و آرامش می کنم واقعا

خوشحالم....

 ِدوست داشتنی من! از تمام ثروت دنیا یه قلب دارم که اونهم پیشکش مهربونیات گرچه می

دونم لایق تو نیست...فقط بدون، برای تو خالصانه ترین احساسات و تموم صداقت من هم

کمه....تمام ِهستی من تقدیم محبت و حرمت آنچه بین من و توست.

 ِمن! بیا حالا که این حکایت رو با هم شروع کردیم هیچ وقت تمومش نکنیم...من زندگی رو

با همه چیزش دوست دارم فقط چون تو رو دارم...می دونم زندگی همیشه بر وفق مراد نیست

پس اگه هزار و یک مشکل هم پیش بیاد وقتی ما خدا رو داریم وقتی همدیگرو داریم دیگه چی

می خوایم می تونیم تموم مشکلاتمون رو حل کنیم وقتی ما با همیم دیگه هیچ رنجی نداریم

هیچی....

می خوام بدونی اگه تو بخوای...اگه من بخوام...اگه ما بخوایم....همه چی می شه...مطمئنم که

خدا هم می خواد اگه نمی خواست خودت می دونی چه اتفاقهای بدی ممکن بود بیفته مگه نه؟؟؟

مطمئنم که به اون چیزی که می خوایم می رسیم...

من تمام این موهبتها و قلبی که به عشق ِتو می تپه رو با تموم دنیا هم عوض نمی کنم....تنها

چیزی که از بودن با تو می دونم اینه که دوسِت دارم و می خوام تا ابد کنارم بمونی و تمام زندگیم

در وجود تو خلاصه شده...

کاش می تونستی بفهمی که چقدر عاشقت هستم ... کلمات قادر نیستن احساس واقعی من رو

خیلی خوب بیان کنن...یعنی احساسم اونقدر شدیده که نمی تونم توصیفش کنم...واقعا نمی تونم.....

هرچیزی رو که ازم خواستی بهت قول می دم بهش عمل کنم...این تنها کاریه که می تونم عشقم

رو بهت ثابت کنم....

من می خوام من و تو همیشه با هم بمونیم

اونقدرعاشق که ندونن دیوونه کدومِمونیم


نوشته شده توسط پسر بابا و دختر بابا در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384

 لينك مطلب      



 

وقتی تو، بدون هیچ توجهی توی اندیشه ام زندگی می کنی،وقتی ساده و صبور، مرا وادار می

کنی که کودک امید را بزرگ کنم...وقتی برای زندگی، صفای وجودت را فرش می کنی و

مهرت را گرمای زندگی،وقتی با تمام وجود از دوست داشتن برایم حرف می زنی...به اوج ِبودن

می رسم، اوج ِلحظه های سبز، و اوج ِپاکی اندیشه....

دلم واست شور میزنه این دل و بی خبر نذار

تو رو خدا با خوبیات رو هیچ دلی اثر نذار

فکر نکنی از راه دور دارم سفارش می کنم

به جون تو فقط دارم یه قدری خواهش می کنم

می گم شبا ستاره ها تا می تونن دعات کنن

نورشونو بدرقه پاکی خنده هات کنن

می خوام تو رو قسم بدم به جون هرچی عاشقه

به جون هر چی قلب صاف، رنگ گل شقایقه

یه وقتی که من نبودم بی خبر از اینجا نری

بدون یه خدافظی، پر نزنی تنها نری

اگه واست زحمتی نیست بر سر عهدمون بمون

منم تو رو سپردمت دست خدای مهربون


نوشته شده توسط پسر بابا و دختر بابا در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384

 لينك مطلب      



 

نوشته شده توسط پسر بابا و دختر بابا در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384

 لينك مطلب      



 
۱-تركه سربازيش تموم ميشه، وقتي كارت پايان خدمتشو بهش ميدن، نگاه ميكنه ميگه: ‌اي بابا، من كه ازينا چهارتا دارم


۲-تركه چراغ جادو پيدا ميكنه، دست ميكشه روش غولش در مياد ميگه: ‌دو تا آرزو بكن
تركه ميگه: يه نوشابه خنك ميخوام كه هيچ وقت تموم نشه. غوله بهش ميده، تركه يكم ميخوره ميگه: ‌به به! چقدر خنكه! يكي ديگه هم بده

۳-شخصي با ديدن كوره آجر پزي از رهگذري پرسيدكه اين برج را چگونه ساخته اند . طرف پاسخ داد :اين چاهي بوده كه كنده اند و بر گردانده اند تا خشك شه

۴-تركه جلوی پمپ بنزين داشته سيگار ميكشيده، بهش ميگن: جلوی پمپ بنزین سيگار نكش
ميگه: هه هه! من جلوي بابام هم سيگار ميكشم

۵- ترکه می ره دستشویی در رو نمی بنده و مشغول می شه یه نفر داشته رد می شده بهش می گه چرا در رو نمی بندی می گه : در رو ببندم تو بیای از سوراخ در نگاه کنی

۶-تركه زنگ ميزنه 118، ميگه: ببخشيد شماره تلفن غضنفر رو دارين؟
يارو ميگه: نه. تركه ميگه: پس من ميخونم يادداشت كنين


۷-سید جمال  تو مانور شركت ميكنه، اسير ميشه

۸-توي جزيره آدم‌خورا يك بابايي ميره ساندويچ فروشي، يك ساندويچ مغز سفارش ميده. ساندويچيه ميگه: ميشه 2 تومن. مرده عصباني ميشه ميگه: يعني چي؟ مگه سَرِ گردنست؟! هفته پيش يك تومن بود! ساندويچيه ميگه: آخه اين مغز تهرونيه، بابا ‌بالاخره يك كلاس خاص خودشو داره. مرده هم ساندويچش رو ميخوره و چيزي نمي‌گه. هفته ديگه مياد دوباره يك ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه:‌شد 10 تومن! يارو خيلي شاكي ميشه، ميگه‌: بابا چه خبرته؟! ساندويچيه ميگه: آخه عزيز من،‌اين دفعه مغز رشتيه، كلي فسفر داره به جان تو! باز طرف چيزي نمي‌گه و پول و ميده و ساندويچش رو مي‌خوره. هفته بعد دوباره مياد و يك ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه: ميشه 100 تومن! يارو ديگه پاك شاكي ميشه و ساندويچ رو مي‌كوبه رو ميز داد ميزنه: بی انصاف!‌ اين چه مسخره بازيه دراوردي؟!! ساندوچيه ميگه:‌آخه عزيز من،‌اين يكي مغز تركه،‌ بايد 100 تا كله بشكنيم تا ازش يك ساندويچ دربياد


۹-تركه زنگ ميزنه خونه رفيقش ميگه: غضنفر! من لهجي دارم؟

۱۰-رفيقش ميگه: آره!‌ ميگه: پس گحط كن دوباره ميگيرم


۱۱-تو تبريز حكومت نظامي بوده، يارو سروانه به سربازش ميگه كه تو اينجا كشيك بده، از هفت شب به بعد هركيو تو خيابون ديدي در جا بزنش. حرفش كه تموم ميشه، تا مياد بره سوار ماشينش شه، ميبينه صداي گلوله اومد. برميگرده ميبينه سربازه زده يك بدبختي رو كشته! داد ميزنه: احمق! الان كه تازه ساعت پنج بعد از ظهره
سربازه ميگه: ايلده قربان اين يك آدرسي پرسيد كه عمراٌ تا ساعت نه شب هم پيداش نميكرد


۱۲-تركه دنبال دزد ميكنه، از دزده جلو ميزنه

۱۳-تركه پسرشو ميگذاره دانشكده افسري، رفيقاش بهش ميگن: بابا اينكه درسش خوب بود، ميگذاشتي دكتري، مهندسي چيزي ميشد
تركه ميگه: آخه ميخوام وقتي درسش تموم شد باهم كلانتري باز كنيم!!

۱۴-تركه رو داشتن به جرم قتل زنش محاكمه ميكردن، دادستان ميگه: سنگدل‌! تو وقتي داشتي زنت رو ميكشتي، نداي وجدانت رو نشنيدي؟

۱۵-تركه ميگه: نه والله! بس كه اين زنيكه جيغ و داد ميكرد مگه ميذاشت ما چيزي بشنويم؟


۱۶-تركه دو تا بلوك سيماني رو گذاشته بوده رو دوشش،‌ داشته مي‌برده بالاي ساختمون. صاب‌كارش بهش ميگه: احمق تو كه فرقون داري،‌ چرا اينا رو ميگذاري رو كولت؟

۱۷-تركه ميگه: ايلده ‌اون دفعه با فرقون بردم، اين ميله‌هاش پشتم رو اذيت مي كرد

۱۸-می دونید اسم شامپو بدن سیاهپوستا چیه ؟            مشکین تاژ

۱۹-به تركه ميگن با خرچنگ جمله بساز، ميگه:‌ كره خر چنگ نزن


۲۰-تركه سوار آسانسور ميشه، ميبينه نوشته‌: ظرفيت 12 نفر
باخودش ميگه: عجب بدبختيه‌ها! حالا 11 نفر ديگه از كجا بيارم؟

۲۱-ترکه برای اولین بار سوار آسانسور شده بوده می ره داخل وقتی حرکت می کنه می گه برای سلامتی آقای راننده صلوات

۲۲-تركه تو يك شب برف و بوراني داشته از سر زمين برميگشته خونه، يهو ميبينه يكجا كوه ريزش كرده، يك قطار هم داره ازون دور مياد! خلاصه جنگي لباساشو درمياره و آتيش ميزنه، ميره اون جلو واميسته. رانندة قطاره هم كه آتيشو ميبينه ميزنه رو ترمز و قطار وا ميسته. همچين كه قطار واستاد، تركه يك نارنجك درمياره، ميندازه زير قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار ميشن! خلاصه تركه رو ميگيرن ميبيرن بازجويي، اونجا بازجوه بهش ميتوپه كه: مرتيكة خر! نه به اون لباس آتيش زدنت، نه به اون نارنجك انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟!
تركه ميزنه زير گريه، ميگه: جناب سروان به خدا من از بچگي اين دهقان فداكار و حسين فهميده رو قاطي ميكردم!!!

۲۳-(يوخده بريم تو نخ تريپ بيست‌ سوالي!) ترکه ميره مسابقه بيست سوالي، رفقاش از پشت‌ صحنه بهش ميرسونن که: جواب برج ايفله، فقط تو زود نگو كه ضايع شه. خلاصه مسابقه شروع ميشه،
تركه ميپرسه: تو جيب جا ميگيره؟ ميگن: نه. ترکه ميگه: ...ها! پس حتماٌ برج ايفله!!!
 
ترکه ميره مسابقه بيست سوالي، رفقاش از پشت‌ صحنه بهش ميرسونن که: جواب موزه فقط تو زود نگو كه ضايع شه. خلاصه مسابقه شروع ميشه،
تركه ميپرسه: كرگدنه ؟ميگن: نه. ترکه ميگه: ...ها! پس موزه


۲۴-تركه سوار هواپيما ميشه، ميشينه كنار دست يك پيرمرده. خلاصه سر صحبت باز ميشه و اين دوتا نسبتاٌ با هم رفيق ميشن. وسطاي راه، يك مهمون دار مياد از پيرمرده ميپرسه، پدر شما شكلات ميل داريد؟ پيرمرده ميگه: نه خيلي ممنون، من بواسير دارم. مهمون داره از تركه ميپرسه: شما چي؟ تركه مياد تريپ رفاقت بگذاره،
ميگه: نه مرسي. اين رفيقمون بواسير داره، باهم ميخوريم


۲۵-تركه ميره خواستگاري، اسم دختره پروانه بوده ولي تركه قاط زده بوده، يك بند بهش ميگفته آهو خانوم! خلاصه وقتي دختره مياد چايي تعارف كنه، تركه ميگه: دست شما درد نكنه آهو خانوم!
دختره شاكي ميشه، ميگه: بابا اسمه من پروانه‌ست نه آهو.
تركه ميگه: اي بابا فرقي نداره... حيوون حيوونه ديگه!!!


۲۶-ترکه برای کمک به انتفاضه سنگ پست می کرده!!!


۲۷-تركه ميخواسته يك كبريت سوخته رو روشن كنه، (طبعاً) هرچي ميزده كبريت مادرمرده روشن نميشده. رفيقش بهش ميگه: بابا خوب شايد كبريتش خرابه! تركه ميگه: نه بابا، ايلده همين پنج دقيقه پيش روشن شد!!!


۲۸-تركه شاكي ميره ثبت‌احوال، ميگه: آقا اين اسم من خيلي ضايست، بايد حتماٌ عوضش كنم. كارمنده ازش ميپرسه، مگه اسمتون چيه؟
تركه ميگه: اصغرِ ان‌چهره!!
كارمنده ميگه: آره خوب حق داريد، بايد حتماً عوضش كنيد. حالا چه اسمي ميخوايد بگذاريد؟ تركه ميگه: اكبرِ ان‌چهره!!!


۲۹-تركه واستاده بوده دم مسجد، داشته خرما خيرات ميكرده. خلاصه هركي رد ميشده، يك خرما برميداشته و يك صلوات ميفرستاده.
بعد يك مدت، يك بابايي دست ميكنه يك مشت خرما برميداره، تركه دستشو ميگيره،
ميگه: هوووي! چه خبره؟! يك نفر آدم مرده، اتوبوس كه چپ نكرده!!!

۳۰-تركه ميره خواستگاري، مادر- پدر دختره بهش جواب رد ميدن، ميگن دختر ما داره درس ميخونه. تركه ميگه: ايشكال نداره، من ميرم دو ساعت ديگه برميگردم


۳۱-تركه رفته بوده مكه. تو مراسمي كه بايد به شيطون سنگ بزنه، يهو سنگاش تموم ميشه... اونم به جاش فحش خواهر و مادر ميده

۳۲-دوباره ترکه می ره همونجا که به شیطون سنگ می زنند بعدش که برمی گرده بهش می گن چی شد چیکار کردی؟ می گه لامسب خیلی سنگ می انداختند اما من بالاخره تونستم برم جلو ببوسمش
تركه از يكي ميپرسه قبله كدوم طرفه؟! يارو نشونش ميده، تركه ميگه:‌ بايد خيلي برم؟

۳۳-يه روز يه كتاب جوك پاره مي‌شه، از توش چند هزار تا ترك مي‌ريزند بيرون.

 

۳۴-تركه از جهنم ميره دم در بهشت، ميگه: يخ دارين؟ ميگن: داريم نميديم! تركه ميگه: ايلده فردا صبح كه اومدين آب جوش بگيرين منم نميدم!

 

۳۵-تركه داشته شناي قورباغه ميرفته، لك لك مياد مي‌خوردش.

 

۳۶-لره قاضي ميشه بهش ميگن حكم كن، ميگه پيك!

۳۷-تركه جونش به لبش ميرسه، تف مي‌كنه مي‌ميره.

 

۳۸-لره تو قرعه كشي بانك شركت مي‌كنه، براش شيش ماه زندان در مياد. 

 

۳۹-عربه ميره استاديوم وسط موج مكزيكي غرق ميشه

 

۴۰-يه قورباغه با يه طوطي ازدواج ميكنه بچه شون ميشه قوطي

 

۴۱-به تركه ميگن: جسم شفاف چيه؟ ميگه: جسمي كه از اين ورش اون ورش ديده شه. ميگن: مثال بزن: ميگه: نردبون.

 

۴۲-تركه سيدي مي خره مي بينه وسطش سوراخه ميندازتش تو سطل آشغال.

 

۴۳- سیدی ترکه خیلی خش داشته بهش می گن چرا اینقدر سیدیت خش داره می گه آخه زیر مطالب مهمش خط کشیدم

 

۴۴-به لره می گن آیا سیو همان سیب است لره میگه: دروغ میگه من خوردم صابون بيد.

 

۴۵-تركه فيلم جنگي ميديده، تموم كه ميشه سينه خيز ميره تلويزيونو خواموش كنه.

 

۴۶-يه روز يه تركه مي افتد توي چاه ميگه: شانس اوردم تهش سوراخ نبود.

 

۴۷-رشتيه زنشو كتك ميزنه. به جرم تخريب اموال عمومي ميگيرنش.

 

۴۸-تركه دور خودش ميچرخه، هرز ميشه.

 

۴۹-تركه ميره بقالي ميگه: نوشابه خانواده دارين. بقاله ميگه: آره. تركه ميگه: به مجرد ها هم ميدين؟

 

۵۰-تركه رو داشتن ميبردن اتاق عمل، ازش ميپرسن: همراه داري؟ ميگه: آره، خاموشش كردم

 

۵۱-ترکه زنشو می کشه ميره مرحله بعد

 

۵۲-تركه ميرسه به يه هيئت, از يكي جلو در ميپرسه, آقا اينها اين تو چي كار ميكنن؟ يارو ميگه: اينها ده روز سينه ميزنن! تركه ميگه: اي بابا, ايلده كنترات بده 3 روزه ميزنيم!!!

۵۳-اصفهونيه و رشتيه و تركه با هم يكجا كار ميكردن. يك روز ساعت ناهار, اصفهونيه ظرف غذاشو باز ميكنه، ميبينه قورمه‌سبزيه, ميگه: اااي بازم قرمه سبزيِس! اگه فردا باز قورمه‌سبزي باشه، من خودمو از اين برج پرت ميكنم پايين! بعد رشتيه ظرف غذاشو باز ميكنه، ميبينه كله ماهي داره .. اونم شاكي ميشه، ميگه: ااووو! اگه فردام همين باشه منم خودمو پرت ميكنم پايين! آخري تركه ظرف غذا رو باز ميكنه، كوفته داره.. حالش به هم ميخوره، ميگه: ايلده اگه منم اين ظرفو فردا باز كنم ببينم كوفته‌س.. خودمو پرت ميكنم پايين! خلاصه فردا سه نفري ميان سر كار و در غذاها رو باز ميكنند و از قضا هر سه تا تكراري بوده، اينها هم خودشون رو پرت ميكنند پايين! باري، پليس مياد واسه تحقيقات و بازجوه خِـرِ زناشون رو ميگيره كه نقصير شماهاست! زن اصفهونيه ميگه: جناب سروان من نميدونستم, تو خونه هم هروقت قورمه‌سبزي درست ميكردم ميخورد غر نميزد! زن رشتيه ميگه: اووو! تو رشت همه كله ماهي ميخورن، من روحمم خبر نداشت اين دوست نداره. زن تركه ميگه: جناب سروان به ولله من يه هفته بود خونة مادرم بودم, اين خودش واسه خودش غذا درست ميكرد

 

۵۴-به تركه مي گن : پيامبر كي به رسالت رسيد ؟
مي گه : نمي دونم من سيدخندان پياده شدم


۵۵-تركه ميره كله پاچه فروشي، يارو بهش ميگه: قربون چشم بگذارم؟
تركه ميگه: نه آقا! حداقل صبر كن من برم قايم شم

 


۵۶-به تركه ميگن: چند تا حيوون نام ببر كه پرواز كنه. ميگه:‌ كبوتر، كلاغ، خر
بهش ميگن: بابا خر كه پرواز نميكنه!
ميگه: بابا خره ديگه، يهو ديدي پرواز كرد

 

۵۷-تركه ميره بهشت، زير پاي مادر ها له ميشه.

 

۵۸-تركه سرش رو بي آب شامپو ميكنه. ميگن چرا بي آب؟ ميگه: چون روش نوشته مخصوص موهاي خشك.

 

۵۹-تركه ميره لايه ازون رو بدوزه، اما بر نميگرده. ميبينن لايه ازون رو از بيرون دوخته.

 

۶۰-ترکه آنتی بيوتيکشو سر وقت نميخوره، ازش ميپرسن چرا؟ ميگه: ميخوام ميکروبها رو غافلگير كنم!

 

۶۱-تركه ميخواسته زيردريايي غرق كنه، در ميزنه فرار ميكنه.

 

۶۲-يه روز يه قورباغه قرص اکس ميخوره، تا شب کرال ميره.

 

۶۳-تركه ميميره، روحش لاي پنكه سقفي گير ميكنه.

 

۶۴-تركه يه سكه زير خاكي پيدا ميكنه، روش نوشته بوده تاريخ ضرب 200 سال قبل ميلاد.

 

۶۵-زن تركه رو سونوگرافي ميكنن، ميگن: دختره. ميگه: آخي... بپرس اسمش چيه؟

 

۶۶-به تركه ميگن: چرا زن نميگيري. ميگه: كي زنشو ميده به من؟

 

۶۷-به تركه ميگن: ساعت چنده. بلد نبوده ميگه: بدو بدو ديرت شده.

 

۶۸-ترکه سه شنبه می گه برای غافلگیر کردن اموات صلوات

 

۶۹-مامانه داشته برای بچه اش لالایی می خونده بعد از نیم ساعت بچه می گه بسه دیگه مامان خفه شو می خوام بخوابم

 

۷۰-اصفهانيه بيدار ميشه ميبينه زنش مرده. به دخترش ميگه: اختر ننت مرده. صبحونه واسه دو نفر درست كن.

 

۷۱-به تركه ميگن: تو نميخواي آخر آدم شي؟ ميگه: من از اين قرتي بازيها خوشم نمياد.

 

۷۲-كرم ابريشمه قرص اكس ميخوره، پليور ميبافه.

 

۷۳-تركه ميره نماز جمعه، جو ميگيردش، موج مكزيكي مياد.

 

۷۴- به ترکه می گن دیوید بکهام رو می شناسی می گه آره بابا سر کوچه مون تعویض روغنی داره

 

۷۵- به ترکه می گن از چه تیمی خوشت می آد ؟ می گه قربون جدش برم آ سید میلان

 

۷۶-ترك باباش اتش مي گيرد جو ميگيردش سه بار از روش مي پرد

 

۷۷-يه پيرزنه تمام دندوناشو مي كشه بجز يكي از دندوناشو ، بهش ميگن مادر چرا اين يدونرو نكشيدي مي گه آخه ميخوام با اين يدونه چادرم و نگه دارم


نوشته شده توسط پسر بابا و دختر بابا در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384

 لينك مطلب      



 

 

 
مي خواهم عروسک وار زندگي کنم
 
 تا اگر سرم به سنگ خورد نشکند
 
تا اگر دلم را کسي شکست
 
 چيزي احساس نکنم
 
 تا اگر به مشکلات زندگي برخوردم
 
بي پروا به آغوش صاحبم
 
که دخترک کوچکي بيش نيست پناه آورم .
 
 اما نه .....
 
 چه خوب است که همين انسان خاکي باشم
 
اما سنگ به سرم نخورد
 
کسي دلم را نشکند
 
و مشکلات مرا از پاي درنياورد

نوشته شده توسط پسر بابا و دختر بابا در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384

 لينك مطلب      



 

 

انتظار

 

روزي ما دوباره كبوترهايمان را پيدا خواهيم كرد ؛

و مهرباني دست زيبايي را خواهد گرفت .

روزي كه كمترين سرود

                               بوسه است .

و هر انسان

براي هر انسان

برادريست ؛

روزي كه ديگر درهاي خانه شان را نمي بندند .

قفل

      افسانه ايست ،

و قلب

         براي زندگي بس است .

روزي كه معناي هر سخن دوست داشتن است ،

تا تو به خاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردي .

روزي كه آهنگ هر حرف، زندگيست ؛

تا من به خاطر آخرين شعر ،

رنج جستجوي قافيه نبرم .

روزي كه هر لب ترانه ايست ،

تا كمترين سرود بوسه باشد .

روزي كه تو بيايي ،

براي هميشه بيايي ؛

و مهرباني با زيبايي يكسان شود .

روزي كه ما دوباره براي كبوتر هايمان دانه بريزيم

 

و من آن روز را انتظار مي كشم ؛

حتي روزي كه ديگر ،

                        نباشم .   

 

                                                          « احمد شاملو

نوشته شده توسط پسر بابا و دختر بابا در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384

 لينك مطلب      



  عشق زور وده

نوشته شده توسط پسر بابا و دختر بابا در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384

 لينك مطلب      



                              از اینجا که پر از غمه خسته شدم میخوام برم 

قلبمو که دادم به تو دیگه باید پس بگیرم

خداحافظ

دیگه میرم 

اگه یه روز دردایه دنیا بریزه تو قلبه من

ستاره ها خاموش بشن تو اسمون شبه من

من میمیرم  دیگه میرم

خداحافظ دیگه رفتم

اینجا رو خیلی دوست دارم

پایانه ثانیه منم هر جایی ساعت ببینم عقربه هاشو میشکنم

دل میسوزه ازم نخواه بیشتر از این اسیر این قفس باشم

هیچی نمونده از دلم خاکستره دو اتیشم

ریزه ریزه     دل میسوزه 

خسته شدم     دلم گرفته این روزا غم خوننه کرده تو صدام

بارون غصه انگاری میباره تو ترانه هام


نوشته شده توسط پسر بابا و دختر بابا در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384

 لينك مطلب      



  به یه مرغه میگن چرا تخم نمیذاری؟ مگه این جنده های تلاونگ میذارند؟

 

میآخرین پیام شهری تنظیم خانواده در رشت بر روی بیلبوردهای تبليغات: مادرم  دو پدر کافيست.گه

 

 یه روز تو یه عروسی مامورها سر میرسین شراب ها رو میریزن تو حوض ماهی . بعد از چند دقیقه ماهی از آب میاد بیرون با عشوه میگه : پیشی جون بیا منو بخور.

 

 


نوشته شده توسط پسر بابا و دختر بابا در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384

 لينك مطلب      



 

دری وری یا به عبارتی چرت پرت

به قزوینیه میگن:وصیتت چیه؟میگه:هیچی .فقط بعداز مرگم منو بسوزونید.باخاکسترم پودربچه درست کنید.

به معتاده میگن:اون200تومنی رو از رو زمین بردار.معتاده برمیگرده میگه:مگه من وژنه بردارم؟!!

ترکه پرتغال پوست میکنه،خداخدامیکرده توش مز باشه.

 فرق باطریو مرد میدونی چیه؟...باطری حداقل 1قطب +داره ولی مرد اون یکیو هم نداره.قابل توجه بعضیها

جوایز قرعه کشی بانک قزوین:

نفر سوم 1کودک

نفردوم دو کودک

نفر اول کلیه ی کودکان یک مهد کودک

راههای شناخت اصفهانیها:

1-هرقلوب نوشیدنی که میخورن به شیشه نگاه میکنند تا کجا رفته

2-جلوی در وایمیستن بجای اینکه به آدم بگن بفرمایید،میگن چرا نمیای تو؟

3-بستنی لیوانی که میخورند اول حتما باید درشو بلیسند.

فیلمهای برگزیده ی قم:

1-من آخوند15سال دارم.2-عبا قرمزی.3-عمامه ای برای 2 نفر.4-آخوندی با کفشهای کتانی...یوهاهاهاها....

امیدوارم به کسی برنخورده باشه،اگرهم خورد به دل نگیره به معده بگیره،جیییییگر!!!

 

یه نظر بدید بد نیست 


نوشته شده توسط پسر بابا و دختر بابا در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384

 لينك مطلب      



 
خواستی بوسم کنی اینطوری بوس کن.

یک حالی میده.


نوشته شده توسط پسر بابا و دختر بابا در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384

 لينك مطلب      



 

ميدنی کلميه love يعنی چی؟ L:لايق دوست داشتن بودن... O:اميدوار بودن به آينده...  V: وفادار بودن... E:انرژي هسته‌اي حق مسلم ماست!

خدا با اون همه ستاره‌‎ش به آدم زور نميگه. ولی يه نظامی با يه ستاره روي دوشش به آدم زور ميگه!!

اولين چيزی که بهش دل بستم تو بودی بي‌تو آروم و قرار نداشتم... گريه ميکردم... تو رو ميخواستم... ميدونستم تو نباشی نميخوابم ((دوست دارم پستونک))....


نوشته شده توسط پسر بابا و دختر بابا در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384

 لينك مطلب      

چند تا جمله قشنگ

 
هرگز نمي تواني در حاليکه دستهايتان را در جيب خود فرو برده ايد از نردبان موفقيت بالا برويد

ما گذشتیم و گذشت هر آنچه تو با ما کردی تو بمان با دیگران  وای به حال دیگران!

به چشمانت بیاموز که هرکسی ارزش دیدن نداره.

همیشه از خدا می خواستم کاش این سه چیز رو نمی افرید : ۱) عشق ۲) غرور ۳) دروغ

چون اگه عشق نبود آدم مجبور نبود از روی غرور دروغ بگه!!


نوشته شده توسط پسر بابا و دختر بابا در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384

 لينك مطلب      



  سلام به دلیل فوت

 بابابزرگم فعلا

نیستم

شرمنده    

...خدا رحمتش کنه


نوشته شده توسط پسر بابا و دختر بابا در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384

 لينك مطلب      

اینهم یه پسر خوش تیپ قابل توجه دختر های دم بخت

 


نوشته شده توسط پسر بابا و دختر بابا در سه شنبه نهم اسفند 1384

 لينك مطلب      

اینهم عکس خانم های ورزشکار تهرونی

 

بابا رونالدو ... دیوید بکهام ...


نوشته شده توسط پسر بابا و دختر بابا در سه شنبه نهم اسفند 1384

 لينك مطلب      



 

ميدوني قشنگي راه رفتن زير بارون چيه ؟ اينکه هيچکس نمي تونه

اشکاتو ببينه .......!!!

 همه ميگن براي رسيدن به عشقت از تمام دنيا

بگذر ولي تو که همه دنياي مني چطور ازت بگذرم ؟؟؟؟


نوشته شده توسط پسر بابا و دختر بابا در سه شنبه نهم اسفند 1384

 لينك مطلب      



 

تو که نيستي تا ببيني

 من و اين دل شکسته تک و تنها توي غربت به اميد تو نشسته

 

 تو که نيستي تا ببيني

 منو اين دستاي خسته يه ورق کاغذ خالي با يه احساس شکسته

 

 تو که نيستي تا ببيني

 منو اين روزاي غميگين يه سکوت سرد و وحشي توي لحظه هاي سنگين

 

 تو که نيستي تا ببيني

 منو ديواراي سنگي فاصله بين منو توست،کاش بگي که برميگردي

 

 تو که نيستي تا ببيني

 منو اين پلکاي خيسم تو تموم بي کسيها دارم از تو مينويسم

 

 تو که نيستي تا ببيني

 لحظه هام بي تو چه سردن واسه   نبودن انتقام از من میگیرن


نوشته شده توسط پسر بابا و دختر بابا در سه شنبه نهم اسفند 1384

 لينك مطلب      



 
دلم برات تنگ شده جونم
دلم برات تنگ شده جونم
میخوام ببینمت نمیتونم
بین ما دیوارهای سنگی
فاصله یک عمر میدونم
بغض ترانمو شکستم
میخوام بگم عاشقت هستم
توعین ناباوری یک شب
خالی گذاشتی هردودستم
توبودی تمام هستی ومستی وراستی وتمام قصه من
توبودی سنگ صبورم ونگاه دورمو لبهای بسته ی من
نیمه شب از خوابم پامیشم
نیستی پیشم نیستی پیشم
بازدیوونه میشم دوریه تو
تیشه زد به ریشم نیستی پیشم
بی صدااز من خالی میشم
همصدابابی بالی میشم
گونه هام خیس از شبنم غم نیستی پیشم
توبودی تمام هستی ومستی وراستی وتمام قصه من
توبودی سنگ صبورم ونگاه دورمو لبهای بسته ی من

نوشته شده توسط پسر بابا و دختر بابا در سه شنبه نهم اسفند 1384

 لينك مطلب      



 
طعنه نزن به قلب من                  تو ميدوني دوست داره
قلبمو دست كم نگير                   غير تو عشقي نداره
نزن داس غرورتو                     به ريشه ي وفاي من
ميدوني هوامو داره                    از اون بالا خداي من
توي اين دربدريها                     عمر كوتاه رو نبازي
تو خراب كردي عزيزم               تو بايد از نو بسازي
من نميگم مال من باش                با ستاره ي خودت باش
ولي بس كن نده آزار                  دلمو كمتر بيازار

نوشته شده توسط پسر بابا و دختر بابا در سه شنبه نهم اسفند 1384

 لينك مطلب      

با این اهنگ زندم از وقتی رفت...

   دلم برات میسوزه

قربون برم خدارو دنیا چقدر کوچیکه

مرز دیروز و امروز قد یه مو باریکه

چه خنده داره حالت دلم برات میسوزه

برگشتی که چی بشه فکرکردی که دیروزه

 

اون روزی که میرفتی اشکام چه ریزه ریزه

ببین حالا چه جوری اشکات داره میریزه

بی تفاوت میرفتی پیش تو میشکستم

حالا تو میشکنی و بی تفاوت نشستم

 

اون روزی که روزت بود روزامو بد گرفتی

حرفات توی گوشم موند یادت میاد چی گفتی

صدای تق و توق استخونام شنیدی

اما با طعنه گفتی شتر دیدی ندیدی

 

یادت میاد می گفتی هرچی که بود بازی بود

طفلی دلم که حتی به بازی هم راضی بود

یادت میاد میگفتی پیر شدی و بریدی

حالا من اینو میگم که خیلی دیر رسیدی

 

من از تو یاد گرفتم ساده گذشتنا رو

یا آخرین کلامو نامه نوشتنامو

من از تو یاد گرفتم برم به یک بهانه

اونم بشه سکانس آخر عاشقانه

 

حالا برو از اینجا برو هرجا تونستی

دور شدی از خیالم تو خودت اینو خواستی

یه روز بهم میگفتی عشقم خیال و رویاست

نوبتی هم که باشه ایندفعه نوبت ماست

نوبتی هم که باشه ایندفعه نوبت ماست

نوبتی هم که باشه ایندفعه نوبت ماست


نوشته شده توسط پسر بابا و دختر بابا در سه شنبه نهم اسفند 1384

 لينك مطلب      

با این اهنگ زندم از وقتی رفت...

   دلم برات میسوزه

قربون برم خدارو دنیا چقدر کوچیکه

مرز دیروز و امروز قد یه مو باریکه

چه خنده داره حالت دلم برات میسوزه

برگشتی که چی بشه فکرکردی که دیروزه

 

اون روزی که میرفتی اشکام چه ریزه ریزه

ببین حالا چه جوری اشکات داره میریزه

بی تفاوت میرفتی پیش تو میشکستم

حالا تو میشکنی و بی تفاوت نشستم

 

اون روزی که روزت بود روزامو بد گرفتی

حرفات توی گوشم موند یادت میاد چی گفتی

صدای تق و توق استخونام شنیدی

اما با طعنه گفتی شتر دیدی ندیدی

 

یادت میاد می گفتی هرچی که بود بازی بود

طفلی دلم که حتی به بازی هم راضی بود

یادت میاد میگفتی پیر شدی و بریدی

حالا من اینو میگم که خیلی دیر رسیدی

 

من از تو یاد گرفتم ساده گذشتنا رو

یا آخرین کلامو نامه نوشتنامو

من از تو یاد گرفتم برم به یک بهانه

اونم بشه سکانس آخر عاشقانه

 

حالا برو از اینجا برو هرجا تونستی

دور شدی از خیالم تو خودت اینو خواستی

یه روز بهم میگفتی عشقم خیال و رویاست

نوبتی هم که باشه ایندفعه نوبت ماست

نوبتی هم که باشه ایندفعه نوبت ماست

نوبتی هم که باشه ایندفعه نوبت ماست


نوشته شده توسط پسر بابا و دختر بابا در سه شنبه نهم اسفند 1384

 لينك مطلب      

با این اهنگ زندم از وقتی رفت...

   دلم برات میسوزه

قربون برم خدارو دنیا چقدر کوچیکه

مرز دیروز و امروز قد یه مو باریکه

چه خنده داره حالت دلم برات میسوزه

برگشتی که چی بشه فکرکردی که دیروزه

 

اون روزی که میرفتی اشکام چه ریزه ریزه

ببین حالا چه جوری اشکات داره میریزه

بی تفاوت میرفتی پیش تو میشکستم

حالا تو میشکنی و بی تفاوت نشستم

 

اون روزی که روزت بود روزامو بد گرفتی

حرفات توی گوشم موند یادت میاد چی گفتی

صدای تق و توق استخونام شنیدی

اما با طعنه گفتی شتر دیدی ندیدی

 

یادت میاد می گفتی هرچی که بود بازی بود

طفلی دلم که حتی به بازی هم راضی بود

یادت میاد میگفتی پیر شدی و بریدی

حالا من اینو میگم که خیلی دیر رسیدی

 

من از تو یاد گرفتم ساده گذشتنا رو

یا آخرین کلامو نامه نوشتنامو

من از تو یاد گرفتم برم به یک بهانه

اونم بشه سکانس آخر عاشقانه

 

حالا برو از اینجا برو هرجا تونستی

دور شدی از خیالم تو خودت اینو خواستی

یه روز بهم میگفتی عشقم خیال و رویاست

نوبتی هم که باشه ایندفعه نوبت ماست

نوبتی هم که باشه ایندفعه نوبت ماست

نوبتی هم که باشه ایندفعه نوبت ماست


نوشته شده توسط پسر بابا و دختر بابا در سه شنبه نهم اسفند 1384

 لينك مطلب      



 

اگه یکیو دیدی که وقتی داری رد میشی بر میگرده و نگاهت میکنه بد.ن براش مهمی......اگه یکیو دیدی که وقتی داری میفتی بر میگرده و با عجله می یاد به سمتت بدون براش عزیزی....اگه بکیو دیدی که وقتی داری میخندی بر میگرده نگاهت میکنه بدون براش قشنگی...........اگه یکیو دیدی وقتی داری گریه میکنی می یاد باهات اشک میریزه بدون دوستت داره......و اگه یک وقت یکیو دیدی که وقتی داری با یهکی دیگه حرف میزنی ترکت میکنه بدون عاشقته


نوشته شده توسط پسر بابا و دختر بابا در سه شنبه نهم اسفند 1384

 لينك مطلب      



 

از من پرسید به خاطر کی زنده هستی؟....با اینکه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم ((به خاطر تو))...بهش گفتم به(( خاطر هیچکس)).....از من پرسید پس به خاطر چی زنده هستی؟....با اینکه دلم داد میزد ((به خاطر دل تو))..با یک بغض غمگین بهش گفتم((به خاطر هیچکس))....از اون پرسیدم: تو به خاطر چی زنده هستی؟........در حالی که اشک توی چشمهاش جمع شده بود گفت: به خاطر کسی که به خاطر هیچ زند ست


نوشته شده توسط پسر بابا و دختر بابا در سه شنبه نهم اسفند 1384

 لينك مطلب      



              مثل خواهر

                                   گفتی دوستت دارم اما مثل خواهر

                                حالا که خواهرت شدم بیا وبرادری کن

                                     ونذار دیگه عاشق کسی باشم


نوشته شده توسط پسر بابا و دختر بابا در سه شنبه نهم اسفند 1384

 لينك مطلب      

تنهایی

 


نوشته شده توسط پسر بابا و دختر بابا در سه شنبه نهم اسفند 1384

 لينك مطلب      

AJAB KHABIII

 

نوشته شده توسط پسر بابا و دختر بابا در یکشنبه هفتم اسفند 1384

 لينك مطلب      



 

گفتی:

(( دل قشنگی داری! ))

دلم راازسینه بیرون آوردم وبرایت پست کردم.

گفتی:

(( دلت هنوزبه دستم نرسیده است))

دانستم که پستچی آن رادرکوچه ی پرسه هاگم کرده است.

چه بخت نامیمونی دارم من !

اکنون،

من،بی دل،

وتودرانتظار.

قشنگم!چیزدیگری نمی خواهی برایت پست کنم؟؟!

   


نوشته شده توسط پسر بابا و دختر بابا در یکشنبه هفتم اسفند 1384

 لينك مطلب      



 

  • خصوصیات بعضی از آقا پسرها:

-سن ۱۴ سالگی:تازه در این سن :هر:  را از :بر:  تشخیص میدهند.

-سن ۱۵ سالگی:یاد میگیرند که در خیابان به قیافه ی مردم نگاه کنند!...

و از قیافه ی خودشان بدشان بیاید.

-سن ۱۶ سالگی:در این سن اصولا راه نمیروند...حرف هم نمیزنند...با

راکت تنیس هم گیتار میزنند.

-سن ۱۷ سالگی:یک کمی آدم میشوند...اما شعرهایشان را کماکان بلند

میخوانند.

-سن ۱۸ سالگی:هر کس را میبیند درست تا غروب روز دوم عاشقش میشوند.

بعضی از این آهنگ های دل و دلبری مثل چسب دوقلو به آنها میچسبد.

-سن ۱۹ سالگی:شدیدا به آهنگ های غروب و پاییز حساس میشوند!

-سن ۲۰ سالگی:از همه دوستان رو دست میخورند...! آهنگ های خارجی

گوش میدهند که نفهمند چه خاکی تو سرشان شده.

-سن ۲۱ سالگی:زندگی را غیر از این بچه بازیها میبینند(مثلا عاقل میشوند.)

-سن ۲۲ سالگی:نه!میفهمند که زندگی همه اش عشق است...دنبال یه آدم

حسابی میگردند.

-سن ۲۳ سالگی:یکی را پیدا میکنند اما مرموز میشوند.(دیدشان عوض میشود.)


-سن ۲۴سالگی:نه!...او اصلا لیاقت عشق منو نداره!


-سن ۲۵ سالگی:داداش عشق سیخی چند؟طرف باید باباش پولدار باشد.جالا

خوشگل هم بود بد نیست!

-سن ۲۶ سالگی:این یکی دیگه خودشه همون که یه عمر میخواستم!...خانم

افتخار میدین غلامتون باشم!

-سن ۲۷ سالگی:آخیش ما هم صاحب زن و زندگی شدیم.

-سن ۲۸ سالگی:کاش قلم پام میشکست و خواستگاری تو نمی اومدم.

**********************************************************

  • خصوصیات بعضی از دختر خانم ها:


-سن ۱۴ سالگی:تا پارسال هر کی بهشون میگفت :چطوری؟ میگفتن:خوبم

مرسی!حالا میگن:مرسی خوبم.

-سن ۱۵ سالگی:هر کی بهشون بگه سلام.میگن علیک سلام!نقاشیشون بهتر

میشه(بتونه کاری و رنگ آمیزی-بازم نفهمیدی؟آرایش دیگه...)

- سن ۱۶ سالگی:یه عاشق واقعی!...فردا صبح هم میخوان خودکشی کنن شوخی

هم ندارن!

-سن ۱۷ سالگی:نشستن و اشک ریختن...بهشون بی وفایی شده!شعرهای بی وفایی

مثل چسب دو قلو میچسبه (کوران حوادث!)

-سن ۱۸ سالگی:دیگه اصلا دوست داشتن بی دوست داشتن...توی خیابون جلوی پاشون

رو هم نگاه نمیکنن.

-سن ۱۹ سالگی:از بی تو جهی یه نفر رنج میبرن!...فکر میکنن اون یه آدم به تمام معناست!


-سن ۲۰ سالگی:نه!نه اون منو نمیخواست!...آخرش منو یه کور و کچلی میگیره.میدونم!


-سن ۲۱ سالگی:فقط۲۸ -۲۷سالگی قصد ازدواج دارم و بس!

-سن ۲۲ سالگی:خوش تیپ باشه!پولدار باشه!قد بلند باشه!خوش لباس باشه!...(که

چی نباشه)

-سن ۲۳ سالگی:همه خواستگارها رو رد میکنند.

-سن ۲۴ سالگی:زیاد مهم نیست که چه ریختیه یا چقدر پول داره فقط مرد شیر دل و

شجاعی باشه!

-سن ۲۵ سالگی:وای!...پس چرا هیشکی نمیاد؟هر کی میخواد باشه باشه!

-سن ۲۶ سالگی:یه نفر میاد...همین خوبه!...بله!

-سن ۲۷سالگی:سلام بچه ها این شوهرمه!یه مرد نازنین!

-سن ۲۸ سالگی:کاش قلم پات میشکست و خواستگاری من نمی اومدی!


 

 


نوشته شده توسط پسر بابا و دختر بابا در یکشنبه هفتم اسفند 1384

 لينك مطلب      



 

نوشته شده توسط پسر بابا و دختر بابا در شنبه ششم اسفند 1384

 لينك مطلب      



 

نوشته شده توسط پسر بابا و دختر بابا در شنبه ششم اسفند 1384

 لينك مطلب      



 

نوشته شده توسط پسر بابا و دختر بابا در شنبه ششم اسفند 1384

 لينك مطلب      



 

نوشته شده توسط پسر بابا و دختر بابا در شنبه ششم اسفند 1384

 لينك مطلب      



 

نوشته شده توسط پسر بابا و دختر بابا در شنبه ششم اسفند 1384

 لينك مطلب      



 

نوشته شده توسط پسر بابا و دختر بابا در شنبه ششم اسفند 1384

 لينك مطلب      



 

نوشته شده توسط پسر بابا و دختر بابا در شنبه ششم اسفند 1384

 لينك مطلب      



 

نوشته شده توسط پسر بابا و دختر بابا در شنبه ششم اسفند 1384

 لينك مطلب      

khoshkelee mahalamoon samira va shorakaaaaaaa

 

نوشته شده توسط پسر بابا و دختر بابا در شنبه ششم اسفند 1384

 لينك مطلب      

 

 

 

کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

All Rights Reserved 2005-2006 © by <-BlogId->.blogfa.com